X
تبلیغات
حرفهای دلتنگی

حرفهای دلتنگی

حرفهای خصوصی، عاشقانه، تحقیق و غیره

دور از این هیاهو

دلم کویر می خواهد و

تنهایی و سکوت و

آغوش ِ سرد ِ شبی  که آتشم را فرو نشاند.

نه دیوار،

نه در،

نه دستی که بیرونم کشد از دنیایم،

نه پایی که در نوردد مرزهایم،

نه قلبی که بشکند سکوتم،

نه ذهنی که سنگینم کند از حرف،

نه روحی که آویزانم شود.

من باشم و

 تنهایی ِ ژرفی که نور ستارگان روشنش می کند

و آرامشی که قبل از  هیچ طوفانی نیست

+ نوشته شده در  یکشنبه 23 آبان1389ساعت 19:23  توسط فاطیما  | 

چقدر سخته

 

چقدر سخته چيزي كه تا ديشب بود يادگاري صبح بلند شي و ببيني كه ديگه دوسش نداري

چقدر سخته كه بغض داشته باشي ،اما نخواي كسي بفهمه

چقدر سخته كه عزيزترين كست ازت بخواد فراموشش كني

چقدر سخته كه سالگرد آشنايي با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگيري
چقدر سخته كه روز تولدت ،همه بهت تبريك بگن بجز اوني كه فكر مي كني بخاطرش زنده اي

چقدر سخته كه غرورت رو بخاطر يك نفر بشكني بعد بفهمي كه دوست نداره
چقدر سخته كه همه چيز رو بخاطر يك نفر از دست بدي ، اما اون بگه نمي خوامت
چقدر سخته كه نباشه هيچ جائي براي آشتي بي وفاشه اونكه جونتو واسش گذاشتي
چقدر سخته تو زمستون غم بشينه رو برفا مي سوزونه گاهي قلب رو زهر تلخ بعضي حرفا

چقدر سخته اون كسي كه اومد و كردت ديوونت هوساش وقتي تموم شد بگه پيشت نميمونه

چقدر سخته اون كه مي گفت واسه چشات ميميره بره و ديگه سراغي از تو و نگات نگيره

چقدر سخته تا يه روزي حرفاي اون باورت شه نكنه يه روز ندامت راه تلخ آخرت شه

چقدر سخته كه دلي رو با نگات دزديده باشي وسط راه اما از عشق يه كمي ترسيده باشي

چقدر سخته توي پاييز با غريبي آشنا شي اما وقتي كه بهار شد يه جور ازش جدا شي

چقدر سخته واسه ي اون بشكنه يه روز غرورت اون نخواد ولي بمونه هميشه سنگ صبورت

چقدر سخته اون كه ديروز تو واسش يه رويا بودي از يادش رفته كه واسش تو تموم دنيا بودي

چقدر سخته يه شب واسه چيدن ستاره بري ولي تا رسيدي اونجا ببيني روز شد دوباره

چقدر سخته توي چشماي كسي نگاه كني كه تمام مهرت رو ازت دزديده و به جاش يه زخم هميشگي به قلب تو هديه داده و به جاي اينكه لبريز از كينه و نفرت بشي حس كني كه هنوز دوستش داري

چقدر سخته وقتي پشتت بهش دونه هاي اشك گونه هاي تورو خيس كنه اما مجبور بشي بخندي تا نفهمه كه هنوزم دوسش داري

چقدر سخته دلت بخواد دستت رو باز به ديواري تكيه بدي كه يه بار زير آوار غرورش همه ي وجودت له شده

چقدر سخته تو خيالت ساعتها باهاش حرف بزني اما وقتي ديديش هيچي جز سلام نتوني بگي

چقدر سخته گل خودتو تو يه باغ ديگه ببيني هزار بار تو خودت بشكني وآروم زير لب بگي:

گل من باغچه نو مبارك

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 27 بهمن1390ساعت 8:30  توسط فاطیما  | 

باران

نیا باران زمین جاي قشنگی نیست

من از جنس زمینم خوب می دانم

گل در عقد زنبور است اما یک طرف سوداي بلبل

یک طرف بال و پر پروانه را هم دوست می دارد

 نیا   باران پشیمان می شوي از امدن

+ نوشته شده در  سه شنبه 25 بهمن1390ساعت 18:45  توسط فاطیما  | 

دیروز با خاطراتش فریبم داد

و فردا با وعده هایش

تا به خودم امدم امروز رفته بود.

+ نوشته شده در  یکشنبه 16 بهمن1390ساعت 17:56  توسط فاطیما  | 

دل من دل تو

+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 دی1390ساعت 12:43  توسط فاطیما  | 

فرشته مهربان

آن گاه که؛ دوازدهمین زنگ نیمه شب نواخته می شود؛
در انتظار پایان شادی هایت نباش
و بدان که هیچ دری بروی تو بسته نخواهد شد.
زیرا در این قصه ...
خداوند ؛ فرشته مهربان توست

میلاد تهرانی

+ نوشته شده در  دوشنبه 26 دی1390ساعت 16:58  توسط فاطیما  |